خرید بک لینک
خوب مسلما بهشان مربوط نیست. و تازه بنده خداها که چیزی نگفتهاند و مطمئن نیستم که تو ذهنشان چی میگذرد. و تازه تو ذهنشان هم این باشد که "چه دختر نچسب خوابالویی! انگار خرس قطبی است!" و فک کنن "پررو پررو رفته تخت بالایی و پایین هم نمیآید انگار آن بالا ق

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:49

خواستم بنویسم "عصبانیم، خیلی خیلی عصبانیم!" تا بیام وبلاگو باز کنم و بخوام تایپ کنم فروکش کرد رفت پی کارش، البته هنوز در حد :) نیستم. حق دارم عصبانی باشم. دفعهی چهارصد و بیستمه که میام و پشت در بسته میمونم و تازه امروز یک عالمه مرد هم جلوی در بودن

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:49

چند دفعه ریپلای کرده باشم خوبه؟ :) متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نس

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:59

میدونم دروغه، داری دروغ میگی، واضحه دروغ میگی. دروغگو! دروغگو! دروغگو! میشه خفه شی؟ واقعا که خیلی احمقی! مگه مرض داری به این موضوع فک میکنی؟ همون احمق واقعا برازندهته! احمق از ریشهی حَمِقَ... یه دفعه به خودت میای میبینی واقعا مازوخیست شدی ه

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:59

چقد خوشحال شدم وقتی دیروز چههههار نفر از کسانی که اصلا و ابدا انتظارش رو نداشتم بهم تبریک گفتن! اول حاجآقای صفریان با اون دعای خوبشون :) با وجود آشنایی خیلی کوتاه. دوم سمیرا عالمخواه با اینکه ارتباطاتمون خیلی خیلی کمه :) سوم جمیله* که دیگه اصصصلا ف

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:59

خوب تا دقایقی دیگه همکارم میرسه. سلام و احوالپرسی میکنیم. بعد با هم میریم تو. میشینیم. احتمالا یک ربع وقت داریم تا قبل از برقراری سکوت. بقیهاش توی تاریکی خواهد گذشت. همه چیز نرماله. فقط چند تا چیز هستن که آنرمالن. یک: تو اون یک ربع وقت چی بگم؟

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:59

دیروز رفته بودم جشنواره ملل، تو دانشگاه فردوسی. افغانستان، نروژ، اندونزی، آمریکا، سوریه، تایلند، عراق، پاکستان، تاجیکستان، یمن، بحرین، روسیه، چین، ژاپن، کرهجنوبی، ایتالیا، لبنان غرفه داشتن. شاید باز هم بود ولی همینا رو یادم میاد دیگه. هر کشوری غذاهای مخصوص کشورش رو هم آماده کرده بود. جالب بود از غذاهای محلی خودمون بجز سه چهار تا بقیه رو نمیشناختم! رو همهی غذاهام سلفون کشیده بودن نمیشد بخوری :) م

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: چهارشنبه 13 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:36

_ دیشب همه رفتن خونهی عسل، بجز من که به بهانهی روزه موندم و واسه خودم کاپکیک و راحتالحلقوم پختم :) _ پیرزن همسایه ناگهان در وضعیتی که بوی سوختگی خونه رو پر کرده بود اومد خونهی ما، چون پشت در مونده بود. _ اولین تکهی راحتالحلقوم رو ایشون با چایی میل کردن. _ به زووور و برای اینکه ایشون غذا بخوره نشستم چند لقمه برنج و تن ماهی کنارش خوردم (چون بعد افطار نمیتونم غذا بخورم) انقد به زور که گلاب به

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: چهارشنبه 13 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:36

و آتش چنان سوخت بال و پرت را که حتی ندیدیم خاکسترت را به دنبال دفترچهی خاطراتت دلم گشت هر گوشهی سنگرت را و پیدا نکردم در آن کنج غربت بجز آخرین صفحهی دفترت را همان دستمالی که پیچیده بودی در آن مهر و تسبیح و انگشترت را همان دستمالی که یک روز بستی به آن زخم بازوی همسنگرت را همان دستمالی که پولکنشان شد و پوشید اسرار چشم ترت را سحر، گاهِ رفتن زدی با لطافت به پیشانیم بوسهی آخَرت را و با غرب

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: چهارشنبه 13 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:36


+ بنظرتون چقد دیگه باید صبر کنم؟؟؟ هنوز تو نوبتم :/

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: چهارشنبه 13 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:36

خوشحالتر از من دیروز، خودم بودم :) برای چیزی که امروز گرفتم :) شاید بنظر دیگران، خیلی خیلی بیاهمیت بیاد، ولی دیروز وقتی فهمیدم امروز دانشنامهام رو بهم میدن رو ابرها بودم :) انقد گیر تو این کار من افتاده بود که تصور گرفتنش برام سخت بود :) یعنی هر طرف میرفتم، باید یه اشکالی به کار وارد میشد :) نه از اولش که بهم گفت همممهی پروندهات کااامل و مرتبه و هیچی کم نداره! نه از ادامهاش که هر قدم قانون

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: چهارشنبه 13 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:36

صفحه بندی